گفت و گوی اختصاصی سازمان هواداران اولین نهاد مدنی ورزش ایران با استاد سيدعلی حق شناس،

 به مناسبت

 دوازدهمین سالروز تأسيس کانون و تاپ تکواندو.

  اشاره:

پیرو قرار قبلی، استاد حق شناس را در محل دفتر مرکزی اتحادیه متخصصان ورزش های رزمی در 24/7/1391 ملاقات کردیم و به مناسبت دوازدهمین سالگرد تأسیس کانون تکواندوکاران و یازدهمین سالروز تأسیس تاپ تکواندو گفت و گویی اختصاصی، صمیمانه و جذاب را با ایشان داشتیم که متن آن را بی کم و کاست در اختیار علاقه مندان قرار می دهیم.

 

 

 فدراسیون خانه اولم بود.

ابتدا سالگرد تأسیس کانون  و تاپ تکواندو را به شما صمیمانه تبریک می کنیم.

من هم به شما و تمامی اعضا و هواداران تبریک عرض می کنم.

به عنوان نخستین پرسش، می شود احساس شخصیتان را به عنوان فردی که پس از چندین سال فراز و فرود، اکنون چندمين سالگرد تولد ابداعات خود را می بیند بیان کنید.

نخست خدا را شکر می کنم و طبیعی است که خوشحال باشم.

زمانی که این تشکیلات را پایه گذاری کردید چه تصوری از آینده داشتید؟ آیا فکر می کردید با واکنش شدید و حجم وسیع مخالفت عده ای که در قدرت هستند مواجه شوید؟

این کار با برنامه ریزی و پشتوانه قانونی لازم شروع شد. تفاوت موسسه های ما با دیگر موسسات این بود که فی المثل اگر فردی سازمان خصوصی مانند یک شرکت را راه اندازی می کند، باید برای روی غلتک انداختن و جا افتادنش مدت ها کار کند. نهایتاً هم رقبایی داشته باشد که باید با آن ها رقابت کند. اما تفاوت کار ما با موسسات معمولی این بود که علاوه بر این که رقیب زورمندی داشتیم، حریف ناجوانمردی هم داشتیم که برای خاک کردن ما و از ریشه درآوردنمان از هر حربه ای استفاده می کرد. از ابتدا می دانستم که کار خیلی سخت است و آماده برخورد هم بودم. چون نه تنها جامعه آماده حضور چنین نهادی نبود و غيردولتي را مترادف با غيرقانونی مي دانست، انحصارگری محض در فدراسیون ها و ورزش بسته دولتی هم مانع جدی فعالیت ما بود که به لطف خدا موانع را یکی یکی برداشتیم.

واکنش اولیه طرف مقابل چه بود؟ آيا از همان ابتدا بدون گفت و گو با شما موضع گيري كردند؟

اولین کارشان تلاش چشمگير معاند اصلي ما و برخي ديگر كه نان شبشان از تكواندو در مي آيد براي بركناری من از مربی گری تیم فرهنگسرای بهمن در سال 80 بود كه نتيجه هم داد .  تیمی که با خواهش های پیاپی مديرانش مسئوليتش را پذيرفتم؛ براي اولين بار در مسابقات آزاد استان تهران قهرمانش کرده بودم و داشتيم در لیگ هم اولين قهرماني اش را به دست مي آورديم. به هر حال در همان بدو امر تأسيس كانون، با فشار اين افراد مجبور به جدايي از اين تيم شدم و يك ريال هم حقوق نگرفتم. شگفت انگيز اين كه رئيس وقت هيأت استان تهران كه سال ها ادعاي رفاقتش مي شد و نان و نمك خورده بوديم و در مسأله اي كه خودش مي داند، مديون بنده است، براي بركناري من سنگ تمام گذاشت! بعد از آن هم ايشان در صف اول دشمني و ضربه به كانون و تاپ تكواندو قرار گرفت.

فکر نمی کنید اگر کانون و تاپ تکواندو را تأسیس نمی کردید، شرایط بهتری برای شما که کاملاً ورزشی بودید مهیا می شد و این مسیر دشوار را طی نمی کردید.

هر جنبشی برآیند شرایط حاکم بر آن جامعه است. وقتی در جامعه ای رابطه بر شایستگی ارجح می شود، راهی جز مبارزه با زور نمی ماند. من اگر ساکت می ماندم، مظلومی بودم که راه ظلم را هموار می کند و خود یک ظالم می شدم. ظالم بر خودم و بقیه مظلومان.

چه ظلمی به شما و دیگران می شد؟

آقایان خودشان می دانند.

می شود خواهش کنیم  كمی روشن تر بیان کنید؟

به طور مشخص در سه بعد قهرمانی، مربی گری و اداری با ما برخورد می شد. در عرصه ملی همه را در دو وزن بالا و پایین می زدیم می گفتند برو خداحافظ، در مربی گری تیم [دانشگاه آزاد] را در اولین سال حضورش قهرمان می کردیم، سال بعد در دسته یک، بدترین داوری ها را برای تیمت [بهنام] می کردند تا این پسر بیست و سه چهار ساله نکند در دسته یک هم، تیمش را قهرمان کند. سال بعد اصلاً از اول تیمت را با بهانه اين كه در قرعه کشی حضور نداشتی حذف می کردند! با خرج و همت خودمان رفتیم تورنمنتی که گوش هیچ کدامشان تا آن زمان به آن نخورده بود، کل سازمان تربیت بدنی را از بالا تا پایین بسیج کردند، تا تو با پول خودت هم نتوانی برای کشورت افتخار بیاوری! در دوره های ارتقای داوری سوال پیچت می کردند تا رد بشوی بعد که محکم و درست جواب می دادی باز هم طور دیگر ردت می کردند و قص علی هذا.

پس شرایط عملاً برای ادامه همکاری شما وجود نداشت.

در فینال لیگ 78 پس از آن که با تیم ریشه دار تكواندو پایتخت مساویمان کردند تا قهرمان نشویم، آقایی که سال ها همه کاره تیم ملی بود و هست آمد و گفت: «فلانی عجب تیمی ساختی، باید بیایی ازت در رده های ملی استفاده کنیم...». شاید تداوم حضور من شرایط را عوض می کرد، ولی هیچ تضمینی وجود نداشت و ما ديگر راهمان را پیدا کرده بودیم.

و آن راه؟

فعالیت تشکیلاتی در چارچوب قانون؛ که دیگر حرف و حدیثی در آن نباشد و خودمان قانوناً با بودجه خودمان فعالیت کنیم. کارمان را اصولی بسته بودیم و به هیچ عنوان دنبال درگیری نبودیم، اما بازهم در کمال شگفتی با پررویی و وقاحت تمام پاییچمان شدند، که نتیجه اش را هم دیدند. اوایل می گفتند این ها نمی توانند پروانه فعالیت بگیرند. بعد که گرفتیم گفتند اگر توانستند یک مسابقه برگزار کنند. پيش از اولین مسابقه، بچه های کانون خوشبینانه می گفتند این ها وقتی ببینند ما با دست خالی مسابقه برگزار کرده ایم می فهمند که هدف ما خیر است. اما پس از اولین مسابقه فشارها بیش تر شد. چون با وجود کانون منافع مالی خیلی ها زير سوال رفته و به خطر افتاده بود.

برخی معتقدند شما چون ساختار فدراسیون تکواندو را به خوبی می شناختید توانستید در برابر آن بایستید.

فدراسیون تشکیلات عجیب و غریبی نیست. کارکرد آن کم و بیش همانند تمام ادارات میانی دولتی است. فدراسیون تکواندو ارگانی است که به واسطه زحمات قدیمی ها و جامعه تکواندو به این جا رسیده است. ما هیچ گاه مشکلی با «نهاد فدراسیون» که متعلق به خانواده آن ورزش و در واقع مأمن آنان است نداشته ایم.

این درست است که شما نخستین سمت اجراییتان در ورزش در فدراسیون تکواندو بوده است؟

چطور؟

همین طور، شنیده ایم.

من از سال 70 تا 73 یعنی زمان برکناری آقای محمد قمی [رئیس وقت فدراسیون تکواندو] با حکم ایشان دبير کمیته مسابقات فدراسیون بودم.

یعنی در برگزاری مسابقات بودید؟

بله، مسابقات کشوری و بین المللی را برگزار می کردیم و در دیگر امور اجرایی هم کمک می کردیم و فعال بودیم. قدیمی ها می دانند که آن زمان فدراسیون یک اتاق بود در دفتر امور مشترک فدراسیون ها که پشت درب آن نوشته بوديم: «فدراسیون تکواندو». بودجه فدراسیون محدود بود و اعضا در تمام کارها بدون حقوق و تنها با عشق فعالیت می کردند. می شد برای برگزاری یک مسابقه مثل جام فجر یک هفته خانه نمی رفتیم. آن زمان خانه اولمان فدراسیون تکواندو بود.

خاطره ای هم از آن دوران دارید؟

آن دوران، هم مسابقه می دادم و هم مسابقات را برگزار می کردم. یادم است وقتی سر تمرین می رفتم دوستانم با شوخی می گفتند رئیس فدراسیون آمد. در مسابقات کشوری بزرگسالان سال 1372 تازه هجده سالم شده بود و اولین مسابقه ام در  بزرگسالان بود. مسابقات قهرمانی کشور و انتخابی تیم ملی اعزامی به تورنمنتی اروپايی بود و خیلی ها ثبت نام کرده بودند. آن زمان مثل حالا نبود که رفتن به تورنمنت راحت باشد. سه روز از صبح تا  شب با فردی که چند سال بعد رئیس هیأت تهران شد [سعید مهیمن]  و تا پیش از تشکیل کانون با هم نزدیک بودیم، ثبت نام می کردیم. مسابقات آزاد و قرعه کشی در اختیار فدراسیون بود. زمان قرعه کشی گفتم: من خودم بازیکنم بهتر است نباشم، و رفتم سالن تا خودم را گرم کنم. ایشان به شوخی و مزاح به من گفت: بایست شاید بازی اول بخوری به فلانی. فلانی که می گفت مطرح ترین قهرمان ملی آن زمان تکواندوی ایران و دارای چندین عنوان جهانی و قاره ای در وزن پنجم بود و از قضا، هم باشگاهی هم بودیم.

بعد چه شد؟

داشتم گرم می کردم دیدم بچه های فدراسیون آمدند و دارند می خندند. همان آقا گفت: «نگفتم وایسا. یه بازی استراحت، بازی بعد با فلانی داری» ...  خلاصه بازی را واگذار کردم. همه از بازیم خوشحال بودند و سعید مهیمن بیشتر از بقیه. کادر فنی می گفت بهترین مسابقه را تو با او داشتی و در واقع نائب قهرمانی، به اردو هم دعوت شدم. همه راضی بودند به غیر از مربیم که می گفت باید او را می بردی!

 

 

 به غفوری فرد گفتم به تکواندو نمیرسید.

 

 

بعد از دوره ریاست آقای قمی آیا با فدراسیون جدید همکاری داشتید؟

خیر. یعنی نه آنان دعوت به همکاری کردند و نه من تمایلی به همکاری با آنان داشتم. آن ها که باندی از شهری خاص بودند و 4 سال کنار گود، با انتقام جویی تمام مسئولان رده بالای فدراسیون پیشین را از اجرایی تا فنی کنار گذاشتند. از جمله استاد علی مدیری. البته گروه قبلی تلاش زیادی برای بازگشت کرد ولی بی نتیجه بود. حتا تلاششان برای کار کردن به صورت غیردولتی هم به خاطر دشواری های این کار و برخی اختلافات بی ثمر ماند و در نهایت پراکنده شدند. پس از آن تنها ارتباطم با هیأت تهران بود، آن هم به خاطر این که تیم داری می کردم. فکر کنم اوائل سال 79 بود که به مسئول وقت تهران که در فدراسیون هم سمت داشت گفتم ما در تکواندو هیچ سابقه و آمار مدونی از اعزام ها و قهرمانان ملی که از ابتدا در مسابقات جهانی، قاره ای و تورنمنت ها مدال گرفته اند نداریم، بهتر است این کار انجام شود. پیشنهادم را سریعاً پذیرفتند و حکمی هم برایم زدند، اما به هر ترتیب این کار توسط من صورت نگرفت و دوستان دیگر زحمت آن را کشیدند.

دوران چهار ساله فدراسیون آقای قمی را چطور ارزیابی می کنید.

خوب ایشان مثل تمام روسای فدراسیون های بعدی متخصص نبود، ولی مدیر توانمند و مردمی بود. مثلاً زمان تشکیل جلسات هیأت رییسه فدراسیون که در همان اتاق برگزار می شد درب فدراسیون به روی همه باز بود و ارباب رجوع رفت و آمد می کرد. کلاً فدراسیون مردمی داشتیم. آن زمان روسای فدراسیون ها همگی سیاسی بودند و مسئولان بعدی فنی بودند. وی تکواندو را در آموزش و پرورش رسمی و در سطوح عالی سیاسی کشور مطرح نمود. برای اولین بار جام بین المللی ریاست جمهوری در ایران در رشته تکواندو برگزار شد. رئیس جمهور وقت آقای هاشمی در دیدار با مسئولان فدراسیون گفت که «تکواندو ورزشی است که اسلام و انقلاب به آن نیاز دارد» این جمله به تکواندو خیلی کمک کرد. لیگی که برخی از آن دم می زنند در آن دوران و با سرمایه گذاری شرکت هایی مثل سایپا آغاز به کار کرد. اولین دوره بین المللی مربی گری تکواندو با حضور مدرسین کوکیوان در سال 1373 در تهران برگزار شد که بعد از تغییرات، آقایان رفته بودند کره تا آن را باطل کنند! کره ای ها هم گفته بودند که دوره را قبول دارند.

ولی ظاهراً آن زمان هم، تمام توجه ها به فوتبال بود.

درست است. شاید از جهاتی  هم بیشتر از الان. برد و باخت فوتبال رئیس سازمان تربیت بدنی را عوض می کرد. تلاش زیادی صورت می گرفت ولی امکاناتمان یک هزارم فوتبال هم نبود. سال 1372 آقای غفوری فرد [رئیس وقت سازمان تربیت بدنی] را در جایی دیدم و به او گفتم: «آقای دکتر به تکواندو نمیرسید، لطفاً به این ورزش بیشتر بها بدهید». گفتم تکواندو این همه مقام برای کشور آورده حقش بیشتر از این هاست. او هم با کنایه گفت: کجا مقام آورده؟! من هم برخی مقام های تکواندو و کارهای صورت گرفته را  برایش گفتم.

شما در يكي از مصاحبه هايتان به دشواري هاي فعاليت كانون در ابتداي دهه 80 و مشخصاً برخورد يكي از جناح هاي سياسي اشاره كرديد، آيا اين برخورها در سال هاي بعد هم ادامه داشت. يعني با تغيير و تحول دولت در سال 1384 باز هم شدت برخوردها به همان صورت بود؟

تغير و تحولات، تغيير چنداني در رويكرد سازمان تربيت بدني نسبت به ما نداشت. شايد از جهاتي شرايط دشوارتر هم شد. گو اين كه از 84 به بعد هم ما از بسياري جهات وسعت كاريمان را گسترده تر كرديم. اما در مورد برخوردها وضع همان بود. يادم است سال 85 براي مسابقات قهرماني استان تهران با مسئول سالن حيدرنيا صحبت كرديم و قرارداد بستيم. اما روز پيش از مسابقه كه براي هماهنگي رفتم، گفتند بايد از فدراسيون نامه بياوريد. شخصاً رفتم پيش مدير وقت تربيت بدني شمالغرب، گفتم ما قرارداد بستيم و الان شما به من مي گوييد؟! خلاصه رئيس تربيت بدني شمالغرب گفت: آخر شما كه با فدراسيون نيستيد! و من را خيلي تحت فشار گذاشته اند حالا مسابقات در چه سطحي است؟ گفتم: استان تهران، گفت: اسم مسابقه؟ گفتم: «يازدهمين دوره تكواندو قهرماني استان تهران»، گفت: واي! اگر مي خواهي شنبه مرا از كارم بركنار كنند بيا و سالن را بگير... خلاصه به توصيه يكي از دوستان [بهزاد کتیرایی] رفتم تربيت بدني استان تهران، رئيس جديد را كه پس از آقاي خطيب آمده بود دم در ديديم.  تا من و نامه را ديد، با همان لهجه اش گفت: چي؟! كانون تكواندو؟! كانون نه، كانون نَمي شه! بعد بلافاصله گفت: حالا صبر كن ببينم. من هم با عتاب گفتم: «بده من نامه رو» و نامه را به تندي از دستش درآوردم و گفتم برويم.

يعني باز هم داستانِ «شب مسابقه و مشكل سالن»، بعد چه شد؟

از دو سه ماه پيش، مسئولان فرهنگسراي بهمن مرتب به دفتر زنگ مي زدند كه بيا و تكواندوی اين جا را دست بگير. تو قدیمی اين جا هستی و غير از تو كسي را نمي شناسيم. من هم مشغله زيادي داشتم و شاگرد سازي را چند سال بود كنار گذاشته بودم. مي گفتم نمي توانم، ضمناً آن جا مربی دارد. مي گفتند او را به دلايلی بيرون كرديم و ديگر نمی تواند بيايد، اصلاً بيا اسنادش را هم ببين. باز هم نمی پذيرفتم. اصرار زيادي داشتند و هر روز تلفن مي كردند. بعد از اين جريان رفتم فرهنگسرا و گفتم سالن ميخواهم، آن ها هم كه خيلي خوشحال شده بودند، گفتند اين قرارداد سالن با مبلغ  پايين، اين هم قرارداد مربيگري ات... خلاصه به لطف خدا سالن جور شد و مسابقات برگزار شد.

شما هم در آن جا مشغول شديد؟

بله، بعد از سال ها، با چند كمربند سفيد نونهال شروع كردم. به خدا گفتم: مي خواهي مرا امتحان كني من همه جوره هستم. بعد از دو سه ماه، دو كلاس تكواندو و يك كلاس تاپ تكواندوی شلوغ داشتيم. از نظر اعضا هم به تشكيلات تهران كه زير فشار بود و ريزش داشت كمك كرد و ريزش را با رويش پر كرديم. البته پس از مدتي هيأت تهران به خود جرأت داد و براي من هم به فرهنگسرا نامه زد كه از فعاليت فلاني جلوگيري كنيد! من هم كه ديدم آن ها تحت فشارند به مدير جديد ورزش آن جا گفتم كه من اين جا بمانم برايتان دردسر است و خداحافظ. ولي او با قدرت گفت: مسايل اين جا هم به کسی ربطي ندارد، ما تازه شما را پيدا كرديم و شما را از دست نمي دهيم. من هم تا دوسال و اندي بعد آن جا بودم.

تمام فدراسيون های رزمی، "چراغ خاموش" ما را می زدند.

شما از معدود تكواندوكاران شاخصی هستید كه در رشته های رزمی دیگر هم سوابق بالایی دارید، تا جایی هم كه می دانیم از سال 76 تا 80 هم در فدراسیون ورزش های رزمی عضو هیأت رئیسه و مسئول مسابقات یكی دو سبك معتبر بودید، آیا نمی توانستید برخی فعالیت ها را در قالب این فدراسیون انجام دهید؟

این درست است كه من آن زمان با این فدراسیون همكاری داشتم، اما چطور ممكن بود حتا بخشی از راه تازه ای را كه در كشور شروع كرده بودیم، زیر چتر یك ارگان دولتی مشابه بیاوریم. یادم است اوایل كار بعضی دوستان می گفتند كه ما چون چند ماه زودتر از شما پروانه فعالیت گرفته ایم، اولین نهاد مدنی ورزش هستیم! گفتم: برادر من، شمایی كه با نامه فدراسیون ورزش های رزمی پروانۀ فعالیت گرفتید و هنوز هم زیر بیرق او سینه میزنی، اساساً كجایت نهاد مدنی و غیردولتی است؟ یا یكی دیگر كه موفق به ثبت قوه قضاییه كه مهم ترین كار است هم نشده بود، با نامه فدراسیون توانسته بود آن پروانه نیم بند را هم بگیرد. تشكل صنفی كه مجوزش را نخست از نهاد همسوی وابسته به دولت بگیرد، دیگر به آن نهاد مدنی نمی گویند. این اصول و اساس بدیهی و اولیه یک نهاد مدنی است.

مضاف بر این که مگر با یک کاغذ، نهاد مدنی تشکیل می شود، به عمل کار برآید. برخی دوستان، شهامت برگزاری یک مسابقه یا یک آزمون و دوره مربی گری و داوری را نداشتند. اگر هم بعد از حرکت عظیم و پرقدرت کانون تکواندوکاران، که به قول یکی مدیران ارشد تربیت بدنی مجموع فعالیتش از فدراسیون ها هم بیشتر بود، دل و جرأتی پيدا كردند و با بیست نفر یک مسابقه برگزار کردند، توان و انگیزه تداوم همان را هم نداشتند. كانون تكواندوكاران ایران تنها نهادی بود كه بدون تأیید و حتا آگاهی فدراسیون تكواندو توانست مجوز رسمی گرفته و در قوه قضاییه هم ثبت شود؛ زیرا چنان که توضیح دادم قانوناً نیازی به مجوز ارگان شبه دولتی مربوطه نبود؛ اگر می خواستیم مجوز آن جا را بگیریم، اصلاً چرا تشكیلات جدا زدیم؟ می رفتیم همان جا و مثل خیلی های دیگر سرمان را مثل بَره جلوی آدم های غیرفنی و بی اصالت می انداختیم پایین و بله قربان گو می شدیم.

دوستانی که با تأیید فدراسیون ها چه در رشته های دیگر و چه نصف و نیم بند در تكواندو پروانه گرفتند، ترسیدند تا نكند با آن ها برخورد شود. دست آخر هم با ایشان برخورد شد. در مورد فدراسیون رزمی، هم باید بگویم، اولِ كار كانون این فقط فدراسیون تكواندو و سازمان تربیت بدنی نبودند كه می خواستند ریشه ما را بزنند، شاید این را خیلی ها ندانند، اما تمام فدراسیون های رزمی چراغ خاموش ما را می زدند.

جالب شد، تا به حال این را نمی دانستیم، یعنی غیر از سازمان تربیت بدنی و فدراسیون تكواندو، فدراسیون های رزمی دیگر هم با شما مخالفت كردند؟!

بعد از ثبت در قوه قضاییه و آغاز به كار رسمی، ابتدای سال 81 بود كه یكی از اعضای رده بالای فدراسیون ورزش های رزمی كه سبكی هم در آن فدراسیون داشت، اعلامیه ای به یكی از نشریات فرستاد كه در آن حسابی ما را كوبیده بود و مثل آقایان ما را سرآغاز مصیبت ها دانسته بود. [باخنده]

مسئول آن نشریه بعد از چاپ آن شمارۀ هفته نامه اش، اعلامیه را به من نشان داد و گفت: «این اطلاعيه را بچه های فدراسیون رزمی فرستادند و گفته اند پول هم می دهیم و آن را چاپ كنید. در آن به شما سخت تاخته اند و گفته اند اختیاراتی كه شما دارید را فقط فدراسیون ها می توانند داشته باشد و... اما من آن را چاپ نكردم». من هم گفتم: «ای كاش چاپ می كردید، چون كمی از كار مرا برای معرفی بیش تر مجموعه مان، سَبُك می كردید».

همان رئيس اصلاح طلب فدراسیون ورزش های رزمی كه نماینده هم بود [حضرتی]، برایمان در كمیسیون های مجلس می زد. رئیس وقت فدراسیون جودو [درخشان] كه در سازمان تربیت بدنی معاونت حقوقی بود، و دو سه سال قبلش به ما می گفت: دنبال کسی ام که نهاد غیردولتی در جودو بزند، از جایگاهش مرتب علیه ما بخشنامه پشت بخشنامه صادر می كرد و البته ما ككمان هم از این چیزها نمی گزید، و گزیده هم نمی شود. او هم مثل آقایان در تلویزیون علیه ما حرف زد. رئیس وقت كاراته داناتر از این ها بود. یك روز اواخر سال 81 بود، یكی از اساتید كاراته را كه پیش از آن، افتخار آشناییش را نداشتم دیدم، تازه سبكش را در فدراسیون رسمی كرده بود. گفت: رئیس فدراسیون كاراته، سَبكم را رسمی نمی كرد، آخرسر به او گفتم پس من می روم پیش آقای حق شناس ببینم چطور می شود مثل او كار كرد. گفت داشتم از در بیرون می رفتم و این را به او گفتم، او هم تا من این جمله را گفتم گفت بیا بیا سَبكت را رسمی می كنیم. گفت: «همان جا گفتم خدا پدرت را بیامرزد حق شناس». رئیس فدراسیون كاراته [ناظریان] هم مخالفت خود را با نهاد غیردولتی اعلام كرده بود ولی تنها گفته بود كه اگر چنین تشكیلاتی در كاراته درست شود ما با آن ها كار نمی كنیم. ترس سازمان تربیت بدنی از رئیس وقت آن [مهرعلیزاده] که زودتر از همه، زمانی که هنوز حتا پروانه فعالیت کانون را نگرفته بودیم، محرمانه به وزیر کشور نامه زده بود که به ما مجوز ندهند، تا رؤسای فدراسیون ها این بود كه به قول خودشان نهادهای موازی تشكیل نشوند تا در امور آنان كه انگار امور مهم مملكتی بود خدشه وارد شود! برای همین می خواستند یك تشكل بی پول و امكانات و مظلوم را كه تنها سرمایه اش همت و اتحاد و عشق بود، له كنند و جنازه اش را هم بسوزانند كه اثری از آن باقی نماند؛ اما به لطف خدا كه بانی و نگهدار تمام كارهای خیر است، به هدفشان نرسیدند.

به طور قطع در این میان به بیش ترین كسی كه حمله شد شخص شما بود و در واقع مركز سیبل حملات بودید؟

زمانی كه افراد كوچك منصب بزرگ بگیرند، همین می شود. یک آدم غیرفنی و البته ازخدا بی خبر با سوءاستفاده از جایگاهش به شما می تازد. شما ببینید برای آقای مهماندوست چه كار كردند. به بهترین مربی جهان و از قهرمانان ملی كشورمان، «یكی از ده ها مربی مملكت و یک مربی بدنساز» لقب دادند! به قول خود او كه سال ها با این ها بوده و شناخت خوبی روی آنان دارد، شاید به خارجی ها گفته اند كه مهماندوست اصلاً تكواندوكار نیست! این كار را یازده سال پیش برای من شروع كردند.

دقیقاً چه می كردند؟

در دو بعد فنی و اخلاقی ترور شخصیت می كردند. یك زمان است به قول لوطی های قدیم تهرون، «فردی میخواد اسمشو با كسی لحیم كنه»، مثلاً میگه من کلی با فلانی رفیقم یا من فلان بودم اون فلان بود یا از این دست. اين را گفتم ياد چيزی افتادم، خاطرم است سال 79 برای مسابقات دانشجویان كشور، سرمربی تیم دانشجویان تهران كه از رفقایم بود، خیلی خواهش كرد تا برایش مسابقه بدهم تا تیمش اول شود و كارش راه بیفتند. من هم آسیب دیده بودم و برای قهرمانی اروپا آماده می شدم، ولی پذیرفتم. یكی دو روز به مسابقه گفت: راستی يك فردی اصرار دارد بیاید و به عنوان كمك كنار تیم باشد و آب بیاورد و...، گفتم عیبی ندارد بیاورش.

 بعد ها از چند جا شنیدم همان فرد نشسته و گفته من تو مسابقات فلان جا مربی فلانی بوده ام! [با خنده] می خواهم بگویم از این حرف و حدیث ها و آدم های كوچك هميشه هستند. من دیده ام طرف به اصطلاح مربی قدیمیه و سنی ازش گذشته، نشسته پیش شاگردانش، گفته مربی اش كه اتفاقاً عزیز من و نخستین استادم در تكواندو است، شاگردش بوده است!! البته اين گونه افراد به جاي بزرگ شدن خود را بيش از گذشته كوچك ميكنند. اما در مورد حمله به من و اطرافيانم كار یك كار سازمان دهی شده بود كه در یك مقطعی خیلی هم پیشرفت كرده و برایشان جواب داده بود. سال 83 در اختتامیه یكی از مسابقات، یكی از بازيكنانم در تیم ارتش كه از بچه هایم در تاپ تكواندو بود و با هم سال ها بچه محل بوديم، سراسیمه و مضطرب آمد پیش من و گفت: «یك عده صبح آمده بودند و حرف هايي می زدند! من و چند تا از بچه ها باهاشون درگیر شدیم و ردشون كردیم... گفت «علی» بدجور دارند كوچكت می كنند تو رو خدا یه كاری بكن». گفتم صبور باش ماه پشت ابر نمی مونه، این چیزا هم با دعوا درست نمی شود و نباید واکنش نشان می دادی... باید زمان بگذرد و صبر داشته باشیم».

این اتفاقات تا كی ادامه داشت؟

بعد از یكی دو سه سال كه دیدند نه ما خیلی سفتیم، روش را عوض كردند، اواخر سال 83  دبیر یكی از فدراسیون ها كه کارمند سازمان تربیت بدنی بود به من گفت: «این ها تصمیم  گرفته اند تا دیگر در انظار كمتر به تو گیر بدند و در جنگ فرسایشی قرارت دهند تا پس از یكی دو سال فرسوده شوی و از میدان بری بیرون».

آن زمان یکی از کارهایشان این شده بود که شب و روز دنبال پیدا کردن شاکی خصوصی برای من باشند، معاون فنی سازمان که الان رئیس فوتبال است به حضرات گفته بود: حق شناس باید شاکی خصوصی داشته باشد تا دست ما باز شود، این هم داستانی دارد که الان مجالش نیست. خلاصه از آن زمان تا مدتی هركس به من فحش می داد جایزه می گرفت. سال 84 بود یكی از قهرمانان ملی قدیمی [حسن. ز] كه زمانی الگویمان بود و در اردوهای ملی با هم بودیم و اتفاقاً یك سال هم وزیر (دبير) آقایان بود، آمد دفتر كانون و سه چهار ساعت با هم نشستيم و گپ زدیم. حال بماند كه چه حرف هایی پشت رفيق و رفقای قدیمی اش می زد و  تذكر هم به او دادم كه تا ديروز با اين  فرد [ محمد. پ] رفيق  و همكار بودي جائز نيست زمانی كه اين جا حضور ندارد پشت سرش حرف بزني. بعد از دو سه روز شنیدم كه رفته و به آقایان گفته: «ديروز رفتم دفتر حق شناس فحش را بهش كشیدم و آمدم بیرون ...»! اتفاقاً چند روز پس از آن هم یك س‍ِمت هم گرفت. من به راوی ماجرا که در نشست ما حضور داشت گفتم چیزی به آن ها نگو، این بنده خدا می خواسته این سمت را بگیرد، بگذار بگوید به من فحش داده تا سمتش را بگیرد. اما او متأسفانه گوش نكرد و رفت ماجرا را گفت، دو سه روز بعد هم آن شخص را بركنار كردند.

 

هزینۀ توهین به کانون و تاپ‌تکواندو را بالا بردیم.

 

 

 

فارغ از این که کانون، خود حرکتی تازه در ورزش ایران بود، آغاز به کار تاپ‌تکواندو هم اتفاق بزرگی هم در تکواندوی ایران و هم در تکواندوی جهان بود که البته تنها از دست رزمی کار جامع الشرایطی مثل شما بر می آمد، هدف اصلیتان از خلق تاپ‌تکواندو چه بود؟ آیا با توجه به مخالفت ها تصور نمی کردید انشقاق بزرگی در تکواندو به وجود آورده اید؟

من زندگی‌ام را از خردسالی تاکنون در رزمی و به ویژه تکواندو گذاشته ام، چطور می توانستم به ورزشی که عمرم را وقف آن کرده ام اجحاف کنم؟! در نوجوانی و اول جوانی برای این که، بزرگی تکواندو را به سبک های دیگر نشان بدهم چه مرارت ها که نکشیدم و چه زدو خوردهایی که نکردم. می دیدم تکواندوکاران جلوی رشته های دیگر رزمی سرشان پايين است و حرفی برای گفتن ندارند، توان زدن یک دستِ درست را ندارند، یک ضربه کوچک که به ران یا ساقشان می خورَد، ضعف می کنند. تقصیری هم نداشتند، کسی یادشان نداده بود. چون طبیعی بود که اساتید این رشته تخصص كافي در اين زمينه را نداشته باشند. اگر هم کسی مدعی بود فقط حرف بود. تکواندو مورد تمسخر رشته های دیگر شده بود. کجای دنیا به این روش، رزمی واقعی می گویند؟! تکواندو از نظر نوع امتیازگیری و اجرای دقیق ضربات، هوش و تاکتیک منحصر به فرد و بالایی می خواهد. به خصوص پیش از قوانین جدید؛ ولی مگر مبارزه در رشته های رینگی و آزاد که تنوع فنون به مراتب بیشتر از تکواندو است، هوش و تکنیک بالا نمی خواهد؟ رزمی واقعی یعنی این که تا جان در بدنت است آزادانه و البته با قانون بجنگی. همین الان در تکواندو تکان می‌خوری اخطار می‌دهند! سال‌ها به دنبال راه اندازی سبك آزاد تكواندو در فضای بسته آن زمان بوديم. سبكي كارآمد و واقعی كه بسيار فراتر از حرف و خیال پردازی افراد باشد. سبكي كه کپی نباشد و حرف تازه‌ای در هنرهاي رزمی داشته باشد، انسجام فنی و انضباط تشکیلاتی داشته باشد. اين بود كه كوبيديم تا بالاخره بستر را آماده كرديم. اتفاقاً زمانی که شرایط در حال فراهم شدن بود، تکواندوکاران گروه گروه جذب سبک های آزاد می‌شدند و آمار تکواندو به سرعت رو به کاهش بود و بیش از هر زمان به سبک آزاد واقعی که اصول و قانون و سازمان داشته باشد، نیاز داشت. این شد که تمام بچه های تكواندو كه جذب سبك های آزاد می‌شدند، آمدند در تاپ‌تكواندو و به سبكشان افتخار می كنند. در اولین دوره قهرمانی کشور، شاگردان تکواندوکارم که سه ماه بود تاپ [تاپ‌تکواندو] کار می‌کردند، ۹۰ درصد طلاها را از بچه های آزادکار دیگر گرفتند. تمام داورانمان بچه هایی‌اند که در تکواندو ساخته‌ایم و بعد قوانین داوری تاپ‌تکواندو را به آن ها آموخته‌ایم؛ آن ها بهترین داوری‌ها را در رقابت‌هایی که فایترهای رشته های مختلف رزمی شرکت داشتند، انجام داده‌اند. درکل باید بگویم به رغم تفاوت های اساسی با تکواندو، تاپ‌تکواندو را با حفظ اصالت های تکواندو بستم و به جامعه رزمی تحویل دادم. حتا با این که می توانستم و می توانم اسامی را ایرانی کنم، اسامی تکواندو را در آن حفظ کردم، چون از هر جهت قلبم با تکواندو است.

شنیده ایم برای تاپ‌تکواندو فرم هایی را تعبییه کرده اید.

سال 84 چند ماه وقت گذاشتم و فرم هایی را مطابق با شاکلۀ اين هنررزمي که یادگیری آن نیز آسان است، ابداع کردم. اما به دلایلی تاکنون کنار گذاشته ام تا انشاالله زمان آن فرا برسد.

زمانی که تاپ‌تکواندو را اعلام کردید، مخالفان حملات را بیشتر کردند. حتا در صدا و سیما هم دامنه حضورشان بیشتر شد، به طور دقيق چه می گفتند؟

از تاپ‌تکواندو یک غول ساخته بودند و می‌گفتند سبکی مرگ‌بار و خشن است و بايد ممنوع شود و... ولی هدفشان چیز دیگری بود. به فاصله کوتاهی برنامه ريزی شده و یکطرفه در شبکه های مختلف می آمدند. در مرداد 82 در حال برگزاری دومین دوره رقابت های تکواندو قهرمانی کشور که هنوز هم رکورددار تعداد شرکت کننده در تاریخ تکواندو ایران است بودیم که همان وقت آقایان با سرمربی و دو بازیکن وقت ملی و یک خارجی در شبکه خبر علیه ما ميتينگ داشتند. جالب است، معاند اصلی ما با مظلوم نمایی و حالتی گریان می‌گفت: «ما مظلوم واقع شدیم و سیاسیون آمده‌اند تکواندو را در دست گرفته‌اند!... مسئولين، کمک کنید!... تکواندوکاران، با این ها کار نکنید...»! آن بازیکني که پهلوان‌تر از آقا تختی است! با اشاره غیرمستقیم به من، می‌گفت: «درب تیم ملی به روی همه باز است و بیایند انتخابی بزنند و عضو شوند...»! آن پسر [بهزاد. خ] که شب ها در درکه قلیان می کشید، می‌گفت: «یک نفر آمده و جماعتي جمع كرده و یک ساله، سی سال زحمت فدراسیون را زیر سوأل برده... باید جلویش گرفته شود...»! جالب آنکه  آن سرمربی [حسن. ذ]، می گفت: آخر این تاپ تکواندو به کجا در خارج وابسته است که ما بتوانیم به آن وابسته باشیم. [با خنده]

 جالب است نفر اصلی با برشمردن کارهای ما مثل برگزاری مسابقات و دوره های فنی و... که انگار از جرائم خطرناک است می‌گفت: «و از همه مهم‌تر استفاده مكرر از واژه مجعول "اولین فدراسیون غیر انتفاعی ورزش ایران" كه به كرات در روزنامه ها استفاده مي شود در زمره کارهای اینان است...»! من هم بلافاصله در بازتاب آن رويداد گفتم در نشریات بزنند: «تکواندوی ایران در سیطرۀ اولین فدراسیون غیرانتفاعی ورزش کشور» . خاطرم است زمانی که بعد از برگزاری آن رقابت های سنگین، نیمه شب به کانون آمدیم و فیلمش را دیدیم، بچه ها خیلی پَکر شده بودند.

جاي تعجب است. اين ها كه بايد استقبال مي كردند. كانون تكواندوكاران كه كار اصولی و ورزشي مي كرد، دست كم الان پس از سال ها ثابت شده كه كار فني و اجرايي شما بي نقص است. واقعاً اين همه هجمه براي چه بود؟

اگر اين ها فني و دلسوز واقعي بودند، اين اتفاق ها نمي افتاد. چون دلشان فقط براي منافع شخصي مي تپيد، مثل همين حالا كه به خاطر منافعشان با آبروي كشور در المپيك لندن بازي كردند. اين جماعت را من بهتر از هركسي مي شناسم. نمي دانيد كه حاضرند براي منافعشان تا كجاها بروند و چه كارها كه نكنند. ما به دلیل این که كار مي كرديم و موفق بوديم حمله مي كردند، به فرد موفق هميشه حمله مي شود. چون منافعشان به خطر افتاده بود. يك مشت آدم حقير و ترسو كه از تكواندو به همه چيز دنيوي رسيده اند و رهايش نمي كنند. يك سال پيش از المپيك آتن در مصاحبه هایشان مي گفتند: اگر ببازيم و نتيجه نگيريم تقصير كانون است! بعد سر رقابت با كانون و اين كه بدجور با فعاليتِ درستمان، دستشان را رو كرده بوديم، با تمام قوا تلاش می کردند تا مقام بياورند و ما هم از اين جريان خرسند بوديم. چون تاثير خود را گذاشته بوديم. يك روز به مديركل وقت سياسي وزارت كشور كه حسابي با جلسات پي درپي تربيت بدني خام شده بود، گفتم: اين اسناد فعاليت هاي ما با دست خالي، چون كار مي كنيم و موفقيم حمله مي كنند. اگر موفق نبوديم باز هم هر روز اين جا بودند؟!

شما در یکی از مصاحبه هایتان در سال 83 است که با اشاره به برخورد قضایی با طرف مقابل گفته بودید: «ما شیعه علی (ع) هستیم و ترسی از کسی نداریم و اگر مجبور شویم باز هم برخورد می‌کنیم». این که شما از سن خیلی پایین شاید کمتر از سن ما کار مديريتي را شروع کردید یک طرف و این که در آن سطح با صاحبان قدرت پنجه در پنجه افکندید خود موضوع جالب تری است، ببخشيد راحت بگویم، آیا نمی ترسیدید؟!

زمانی شما باید بترسید که کار خلافی انجام داده و یا به حقوق کسی تعرض کرده‌اید. من اگر در هر موضوعی اشتباه کرده باشم آن قدر مردش هستم که دستانم را بالا ببرم و عذرخواهی کنم و حلالیت بخواهم. من در زندگی‌ام فقط از بالایی ترسیده‌ام، چون اگر خطا بروی بد تنبیهت می کند. همیشه هم از او خواسته‌ام من را در مسیر درست قرار بدهد، چون تحمل عقوبتش را ندارم. حال بگویید زماني كه من کار خلافی انجام نداده‌ام، چرا باید از کسی بترسم؟! برخي تصور می کردند چون ريش مي گذارند و ظاهرشان را یک جوری درست مي كنند و چهار نفر به آن ها حاجی می‌گویند، باید تكريمشان مي كردم. بنده اگر می‌خواستم به این جور افراد باج بدهم، في الواقع وضعم بهتر از این بود. حقير براي خودم اصولي دارم وهيچ زمان آدم معامله گری نبودم. هیچ وقت هم از کسی چیزی نخواستم، مگر این که کار بزرگی برایش کرده باشم. من در يک خانواده اصيل و زحمتکش بزرگ شده‌ام و نان حلال خورده‌ام. از بچگی روي پای خودم بودم و نان بازویم را خورده‌ام. کسی که نان بازویش را بخورد به امثال این حاجی ماجی‌ها باج نمی دهد؛ حق کسی را هم نمی خورد و نمی گذارد کسی حقش را بخورد. هر زمان که تشخیص بدهم پای حق وسط است، با بزرگ‌تر از این ها هم طرف می شوم. همان زمان رفتم دادسرای مربوطه تا از رئیس وقت سازمان تربیت بدنی [محسن مهرعلیزاده] كه خیلی خودش را بُت کرده بود و ضربات ريشه ای به نهادهاي مدنی می زد شکایت کنم، ولی ضابط قضایی که ترسیده بود زیر بار نرفت.

برخی می‌گفتند، بهتر بود شما از کسی شکایت نمی‌کردید چون به هر حال دعوا در خانواده‌ی تکواندو بود.

ما هم نمی‌خواستیم کار به آن جا کشیده شود. در ضمن ما که نرفتیم در خیابان یقه این آدم های به اصطلاح هم خانواده را بگیریم و کتک‌کاری کنیم كه چرا اين اعمال شنيع را در خانواده انجام می‌دهید؟ رفتیم برای دفاع از مؤسسه و اعضای مورد ظلممان، از راه قانونی‌اش وارد شدیم که البته هنوز هم این پرونده از نظر ما بسته نشده است.

شما که خوب مطالعه کردید و اطلاعات کافی دارید، بروید روزنامه های آن زمان را ببینید، چند بار گفتيم: «آقا جان دست از این رويه بردارید، به مراجع قضایی شكايت می كنيم، تا الان هم به خاطر حفظ مصالح تکواندو سكوت كرده ايم». اما تصور کردند که ما بلوف می‌زنیم و نمی دانستند تا چه حد عمل‌گرا هستیم. فکر کنید، شما چند سال دنبال ثبت قانونی تشکلتان باشید تا کارتان اصولی و با حساب باشد، فرضاً اتفاقات گذشته هم حلالشان، به چه جرأتی به یک نهاد قانونی تازیدند، افترا زدند، توهین کردند و قانون اساسی کشور را نقض کردند و به کار قبیحشان هم اصرار کردند؟! به همان جرأت با ایشان برخورد قانونی کردیم. نشان دادیم که صبرمان اندازه دارد و هزینۀ توهین و کارشکنی علیه نهادهای مدنی به ویژه کانون تكواندوكاران و تاپ‌تکواندو خیلی بالاست و آن را بالاتر هم بردیم. این تقدیر بود. تا تمام انحصارگران و متخصص‌نماها در ورزش که میز به آنان عزت می دهد و بدون میزشان هیچ هستند، حساب کار دستشان بیاید و قدرت متخصصان و مردم را ببینند.

در بازنگري مسير حركت نهادهاي تحت مديريت شما مثل كانون، تاپ‌تكواندو، اتحاديه متخصصان و... در اين چند سال فراز و فرودهايي مي بينيم. به طور مثال در يك زماني فعاليت كانون شتاب كمتري به خود گرفت و بار بيشتر بر دوش اتحاديه بود، يا برعكس؛ يا همگی مدتی در سكوت بودند؛ اما درست زماني كه تصورها بر حاشيه رانده شدن و حتا زمين خوردن آن ها بوده است، به يك‌باره هركدام از آنان با توان بيش از گذشته ظاهرشده اند و مخالفان را غافل‌گير كرده اند. آيا اين نوع غافل‌گيري، تاكتيك مديريتی شما در اداره تشکل هایتان است؟

تأسيس كردن يك مؤسسه، خود يك كار است و حفظ و پايداري آن كاری ديگر. زماني كه كساني هستند كه نمي خواهند شما باشيد، براي  تداوم  و ماندگاري تشكيلاتتان بايد تدابيري بيانديشيد. چون كار ما يك كار جديد بود و برخوردها پيش از آن در كشور تجربه نشده بود، به مرور و به فراخور موقعيت‌ها با روش‌هايي كه پيدا كرديم، نظم سازمانيمان را حفظ كرده و راه را ادامه داديم. براي ماندگار شدن يك نهاد مدنی سال ها زمان لازم است و مراحل مختلفي بايد طي شود، خوشبختانه نهادهای ما الان به ماندگاري رسيده‌اند.

خيلي پيچيده و سربسته گفتيد، مي شود مسأله را كمي باز كنيد.

اگر عمری بود و قسمت شد در جلسات بعدی بيشتر راجع به آن صحبت مي كنيم.

استاد حق شناس، بسیار از وقتی که در اختیار ما قرار دادید و صمیمانه ما را پذیرفتید، متشکریم.

من هم از شما و تمامی دوستان سپاس‌گزارم.

 

مصاحبه كننده: سيد ابراهيم پيرايش.

تهیه و تنظیم: سجاد بابایی و علی حسینی.

 سازمان هوادارن اولين نهاد مدني ورزش كشور.